"مردم مثل ملخ، باد هر کجا بِوَزه دنبال بادَن" ، با کمی اغماض می توان گفت این دیالوگ تنها شخصیت روشنفکر داستان، بیانیه فیلم بی همه چیز است که از زبان معلم روستا بیان می شود.

بهنام کمالی؛ حرف آور: “مردم مثل ملخ، باد هر کجا بِوَزه دنبال بادَن” ، با کمی اغماض می توان گفت این دیالوگ تنها شخصیت روشنفکر داستان، بیانیه فیلم بی همه چیز است که از زبان معلم روستا بیان می شود.

کارل مارکس اَبَر فیلسوف قرن نوزده در نظریه ها و نوشته های خود اقتصاد را زیربنا دانست و کلیه جوانب زندگی اجتماعی را روبنا عنوان نهاد.

به جرات می توان گفت محسن قرایی کارگردان فیلم سینمایی بی همه چیز تِم اقتصاد را در فیلم خود انتخاب کرده تا با توسل به آن بهانه ای کارساز و استوار را برای طرح موضوعات دیگر در فیلمش داشته باشد.

همانگونه که اشاره شد فیلمنانه نویس و کارگردان با دست مایه قرار دادن نیازهای مادّی و مالی مردم توانسته اند خیلی عالی از پس بیان بسیاری از زشتی ها و پلشتی های حاکم بر جامعه ایران زمین از قدیم تا فی الحال بربیایند.

امیرخان(پرویز پرستویی) قهرمان داستان در گذشته خود دچار خطایی گشته و دامن زنی را (لیلی نظریان با بازی هدیه تهرانی)  لکّه دار کرده و مردم روستا او را به طرز فجیعی از دِه بیرون کرده اند.

حال با گذشت چندین سال لیلی نظریان رانده شده توانسته با ازدواجی موفق برای خود منزلت و ثروت دست و پا کند و اینبار جهت انتقام از امیرخان وارد روستا می شود.

روستا و مردمانی که تنها مَمَر درآمدی شان معدنی است که ویران گشته است. زمین هایشان در معرض هجوم ملخهایی است که در جوار روستا در حال پیشروی است. نیاز اساسی به مدرسه دارد، درمانگاه یکی از ضروریات دِه است، مردم از شدت بی پولی نسیه خرید می کنند، فرمانده پاسگاهی که تفنگ و فشنگ کافی در پاسگاهش ندارد، دهداری که در رتق و فتق امورات روستا بی پول می باشد و نهایتا نوری خانم(باران کوثری) صاحب تنها گاوی که همه اهالی روستا را شیر داده است و بواسطه اشتباه تعمُّدی برادر کینه توز امیرخان جلوی پای لیلی نظریان سربریده شده و وی خلف وعده امیرخان را بانی کشته شدن گاوش میداند.

در این آشفته بازار مادّی و کینه ای روستا، لیلی نظریان قرار است برای همه مشکلات ریز و درشت روستا و مردمانش نظری داشته باشد و برای همه اهالی مبالغی را هِبه کند. اما وی شرط کشتن امیرخان را توسط مردم برای برآوردن نیازهایشان پیشنهاد می کند.

مردمان روستا کشتن قهرمان خود را بر می گزینند! حتی دوستان گرمابه و گلستان امیرخان نیز بارها در خانه انصاف روستا که امیرخان بنیان گذاشته، گردهم آمده و به جهت حفظ موقعیت خود راهکار کشتن امیرخان را برای جلب رضایت و نظر لیلی نظریان انتخاب می کنند.

قرار است اخلاق، انسانیت، رفاقت، وجدان، نوعدوستی و همدلی پیش پای تومان های لیلی نظریان ذِبح شوند.

اما اشتباه امیرخان طور دیگری نیز تمدید می شود و وی تنها دختر خود را نیز وجه المعامله نجات جان خود می کند و تیر خلاص را بر پیکر خانواده خود میزند و همه چیز را از آنها می ستاند.

امیرخان هر چند در صحنه اعدامی که با خواسته تمامی مردم روستا بر پا گشته و در نهایت با دستور عفو و گذشت لیلی نظریان مواجه می شود، اما وی بواسطه اشتباهات خود مرگ را ترجیح می دهد و خودخواسته خود را اعدام میکند و این پایان تراژیک فیلم است.

فیلم بی همه چیز به نحو مطلوب توانسته با نگاهی جامعه شناسانه خصوصیات اخلاقی و فرهنگی ما مردمان این دیار را به تصویر بکشد. مردمانی که از دیرباز قهرمان پرور و قهرمان کُش بوده ایم. اولویت های شخصی را به نیازهای جمعی همواره ترجیح داده ایم. با وجود تهدید بیرونی باز از درون دچار لِجام گسیختگی اجتماعی شده ایم.

حافظه تاریخی این مِلک هنوز ناملایمتی در حق امیرکبیرها و مصدقها را از یاد نبرده و چه بسیار بادهایی که با وزیدنش مردمان را نیز با خود همراه ساخته است!

اما نقطه عطف فیلم شخصیت معلم روشنفکر فیلم است که نلرزید، نوزید، تهی خالی نکرد و انسان ماند. او درد این ملت را به عینه دید و گفت که: مردم مثل ملخ باد هر کجا بوزه دنبال بادن!!

حتی هنرمند نقاش، طراح و خوشنویس داستان نیز به جهت نیازهای روزمره هایش چشم بر نظر نظریان داشت و ابزار دست صاحب قدرت و ثروت در روستا شده بود!!!

اما لیلی نظریان علی رغم داغ دیدن از همین مردم رنگین کمانی و همچنین داغ اینکه تنها فرزندش هنوز او را خانم خطاب میکند و مادر بودنش را از او کتمان کرده است، اما از رای مردمان روستای زادگاهش بخوبی آگاه بود و به محض ورود به روستا برای قهرمان دِه دستور ساخت آرامگاه ابدی را داد.

اخلاق توسط مردمان روستا لگدمال شد و در این بین تنها معلم و کودک معلول همیشه ناظر بودند که همرنگ جماعت هزاررنگ نگشتند.

صرف نظر از تفاسیر یاد شده در متن حاضر فیلم بی همه چیز، همه چیز داشت. بازی خوب بازیگران، کارگردانی و صدابرداری، طراحی لباس و طراح صحنه عالی و بویژه فیلمنامه قرص و محکم، این فیلم را در زمره بهترین های این دوره از جشنواره فجر قرار داد و با تماشای آن خستگی را از تنمان زدود.

  • نویسنده : بهنام کمالی